ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

367

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عبد الله گفت : ما از زيادى مردم بيمناك هستيم و دوست داريم جايى پوشيده سخن بگوييم ، اگر پرسشى دارى بپرس من آمادهء شنيدن آن هستم . از او پرسيدم امسال را چگونه ديدى در حالى كه ، يوسف بن محمد ثقفى برگزار كنندهء مراسم حج است ؟ آهى كشيد و گفت : از خواندن نماز پشت سر او مىپرسى ؟ يا اين كه در مورد كسى كه او را بر خاندان رسول ( ص ) گماشته است ؟ گفتم : در هر دو مورد پاسخ بده . عبد الله گفت : نماز ، خداوند آن را بر بندگانش واجب گردانيد ، پس مىبايد در هر وقتى آن را انجام دهى ، كار خدا را آسان گير تا خداوند نيز با تو آسان گيرد . بار ديگر پرسش خود را پرسيدم ، و گفتم ، اهل علم اين چنين دليل مىآورند كه آنان داراى دولتى هستند كه هرگز نابود نمىشود . از جايگاه خورشيد ظهور مىكند و از خداوند توفيق خير و نيكى مىخواهد . عبد الله گفت : هر كار نيكى را به اندازه‌اى كه توان آن را دارى به دست آور و انجام بده . گفتم : چطور است كه عرب از پيروى شما خوددارى مىكند در حالى كه شما برترين عرب هستيد ؟ گفت : آرى عده‌اى از مردم از دادن حق ما خوددارى مىكنند ، ولى سرانجام ما پيروز مىشويم و آنان خوار . عبد الله در ادامه گفت : كار را بر خود آسان گير ، اين سنت خداوندى است كه در ميان بندگانش جارى است . و سنت خداوند نيز هرگز دگرگون نمىشود . گفتم : چطور قلب‌هاى خود را به آنان مىدهيد در حالى كه آنان همراه دشمنان شما مىجنگند ؟ عبد الله گفت : ما مردمى هستيم كه وفاى به عهد را دوست داريم اگر چه عليه ما باشد ، حيله و فريب را دشمن مىداريم اگر چه به سود ما باشد . آنان كه از ياران دولت ما هستند ، آنان شيعيان و پيروان ما هستند ، بدان بلا و سختى براى دوستداران ما همچون آبى است كه به جايگاه خود بر مىگردد . گفتم : من چنين چيزى را نمىخواهم . عبد الله گفت : پس چه چيزى را مىخواهى ؟ گفتم : آدمى همراه امامش باشد و با دشمن او نبرد كند . عبد الله گفت : ما بشر هستيم و علم غيب نيز مخصوص خداوند است . چه بسيار كارها كه